هم آوا- طعم تازه

Posted by: marzeno on: نوامبر 6, 2008

بی صبرانه منتظرم تا برسم … راه زیادی آمده ام … اما هنوز خیلی مانده و من پر از اشتباهم ، عزیزی  می گفت برای اینکه بفهمیم اشتباهاتمون بسه مدت ها طول میکشه ؛یک سال ، ده سال ، بیست سال و بعضی هیچوقت نخواهند فهمید .

زیباست وقتی که شبانه تنها در کوچه پس کوچه های نیمه تاریک و خلوت قدم میزنی و به کسانی که دوستشان داری فکر میکنی و تازه میفهمی که هیچکس ، هیچ جا تنها نیست … در هر صورت یکی همیشه با تو هست ، نمی بینیش و به اون فکر  نمیکنی اما از این بی توجهی ابلهانه تو نه ناراحت میشه و نه خسته … اون قدر بزرگ و مهربونه که بهترین ها رو برات می خواهد اما تو کمتر از همیشه بهش توجه داری .

 با یه سیگار که حالت رو به هم میزنه خودت رو سر گرم میکنی که مثلا فراموش کنی کی هستی و چی میخوای !!!

باد خنک پاییز می وزه بین موهات، توی تموم تنت نفوذ میکنه ، یاد درختا می افتی که با این باد میخوابن … و آرزو میکنی کاش تو هم میتونستی بخوابی ، یه خواب طولانی خیلی طولانی و  وقتی بیدار میشی ببینی که همه چیز به بهترین صورت آماده استقبال از مابقی روزها ست اما … آدمی نمی تونه از این مسئولیت سنگین شانه خالی کنه و فقط باید خودش رو با ای کاش ها کمی دلگرم کنه !!!

تهوع آوره وقتی خودت رو پشت دود و لذت های زودگذر کثیف پنهون میکنی و اسمش رو میگذاری زندگی … اما من بازم دلتنگ شبگرد شدنم ، پشت سر گذاشتن تاریکی بدون ترس از دیده شدن و نگرانی از یورش بیگانه … .

میدونی کجاش سخته ؟ وقتی داری با استادت حرف می زنی و وقتی به خودت میای که میبینی اون داره با ولع بدن پر از گرهت رو ورانداز می کنه ، اون موقع که از ابتذال ذهن آدم ها خسته می شی کجا می تونی پناه ببری؟ کدوم مامن میتونه تو رو نگه داره و به کی می تونی اعتماد کنی …

وقتی نیاز داری یکی رو دوست داشته باشی و اون تو رو ، وقتی تو اشتباه انتخاب می کنی و اون باید به خاطر این اشتباه تو داغون شه چکار می تونی بکنی ؟ اینجاست که نه می تونی ادامه بدی و نه می تونی به عقب برگردی .

وقتی نگاهت می کنن باید لبخند بزنی و بشی همون پسر مهربون که کمک می کنه اما … اما کی می تونی خودت رو نگاه کنی ؟ کجا می تونی برای خودت کمی گریه کنی ، کجا می تونی پنهون شی و زانو هات رو بغل کنی تا شاید کمی آروم شی ؟ کجا می تونی باشه که کسی نیاد و ازت نخواهد که خودت رو جمع کنی و یا بخواهد که به زور بخندی … آره به زور که لبخند روی لبت رو دید از کنارت مثل بقیه رد میشه  و احساس می کنه که فرشته نجات تو شده !!!

يك پاسخ برايش بگذاريد