Posted by: marzeno on: دسامبر 20, 2008
ای اهورای من به اندازه تنهاییت به تو نیاز دارم …
در این هنگامه که فرشتگان نغمه باران تو می سرایند به تو بیش از همیشه نیاز دارم ، حال که من در این جامعه غریب افتاده ام و همسرشتان من این چنین از خود فراریند و هم آفریدگان من این چنین با هم بیگانه بیش از پیش به تو نیاز دارم ، فرو مپاش این تازه نهال زندگی ما را … کمک کن تا بتوانیم خود باشیم ، فقط خود … .
در این هیاهوی زمان که هر کس چیزی برای عرضه دارد در عین اینکه تهی دستم میخوانند ، گنجی چون تو دارم که به آن ببالم ، تو که بزرگترین غنائمی ، در این بازار شوم و مکاره تو و فقط تو میتوانی تنها عدل گستر باشی ، پس عدل خود را از ما مگیر … .
ای دادار پاک مهربان ، بی تو تنهاییم در خروش تاریکی ها ، تنهایمان نگذار که تاریکی با نبود تو شروع میشود و ما را با خود خواهد برد … .
ای مهربانترینم ، آن هنگامه که بی نیازی را حس میکردم از تو رو گردان بودم و حال که با تمام عجز خود به درگاهت پناهنده ام … با شرمی به بزرگی قلب عاشقان به دیدارت آمده ام ،آن هنگامه تو مرا ترک نگفتی ، میدانم که هیچگاه ما را ترک نکرده ای ، بر این شرمگین بنده رحمی کن و نیم نگاهی بر قلب خاکی اش انداز … .
ای اهورای مهر گستر ، در این لحظه که مرگ و نیستی و جنگ و خون و قحطی های عاطفه بیداد میکند و هر کس توبره بر دست به سویی میدود و راهزنان از پی ایشان ، تنها یار و پشتیبان تو هستی ، دانه های مهر خود را میان ما بپاش و میان این جمع ستم دیده دوستی و وحدتی نا گسستنی چونان وحدت باران و دریا به پا دار و نگذراکه ما در این غفلت و اندوه فراموشی به مانند دیوانگان در تاریکی سر گردان و گریان بمانیم .
این کاروان سرگشته در فریاد های موهوم بد خواهان را ساربانی کن ،ای مزدای یکتای من ، باران همچو درود توست که فرشتگان درگاهت برای شادی و اطمینان بندگانت می سرایند و از تو می گویند … بعضی کور و بعضی کر نه شنیده و نه دیده ، بر همه ی ما تو ای توانای بی نیاز بر همه ی ما بتاب و از ما دوری نکن هر چند ما گاه گاه نادانسته از تو دور میشویم …
ای محبوب عالمیان ، اگر تو برای لحظه ای این بندگان ناتوان را در عجز خود رها کنی هیچکدام نخواهیم توانست از این مرداب به سلامتی جان به در بریم ، ای دادار من مپسند که فراموشی گناه کارانه مان تو را ا زما برنجاند که آن هنگام نیز به جز تو به کدامین کس توانیم رو آوریم … .
ای پروردگار من آن هنگام که در چنگال غفلت اسیریم ، لحظه ای ترکمان نکن و بمان و ببین چگونه این شیداییان بی تاب تر از هر زاهد و چله نشینی در برابر تنها آفریدگارشان سر فرو می آوردند .
میدانیم به تعظیم کورکورانه ما نیازی نداری ، می دانیم که به خاک افتادن های ریا کارانه ما را چه می خوانی ، اما این بندگان راهی جز این نیاموخته اند ، به ما بیاموز که چگونه در دستانمان خدا را بکاریم و چگونه در چشم هایمان تو باشیم … آن هنگام که تو در هیئت یتیمی بی پناه به این سو آن و سو میروی به ما بفهمان که چگونه باید خدایی کنیم … که عصیان ما آدمیان خدایی است … .
یلدا بر دگرباشان ایرانی مبارک
دسامبر 20, 2008 روی 10:04 ب.ظ
in ahooraii ke migi o in hame be hame komak mikone….chera zamani ke eshgham ro azash khastam darigh kard?